در هفت كیلومتری شمال شرقی شاهرود، شهركی است با هوای خنك و آب سرد و باغ‌های میوه و درخت‌های سربه فلك كشیده فراوان.

این شهرك با آنكه فقط هفت كیلومتر از شاهرود فاصله دارد، اما گویی برای خود اقلیمی دیگر است، متفاوت از شهرهای حاشیه كویر.

شهرك قدمتی كهن دارد و ریشه‌اش به دوران پیش از اسلام می‌رسد اما شهرتش مدیون عارفی جان سوخته است كه در این شهر زاده و آرمیده است.

بله. بسطام را می‌گویم زادگاه و مدفن سلطان‌العارفین بایزید طیفور پسر عیسی پسر سروشان بسطامی.

مجموعه مقبره سلطان بایزید یادگاری است از معماری دوران ایلخانی و مانند
همه آثار این دوره، ساده و صمیمی و معنوی و دل‌انگیز و باشكوه.

بنای كنونی مجموعه به دستور غازان خان ساخته شده و شامل گنبد غازان خان، امامزاده محمد، مسجد و مقبره بایزید است.

اكثر بازدیدكنندگان مجموعه، تركمن‌های سنی‌اند كه از گنبد كاووس و دیگر
آبادی‌های منطقه تركمن صحرا به بسطام می‌آیند از راهی كه از آزادشهر تا
شاهرود كشیده شده و از منطقه خوش ییلاق عبور می‌كند.

نوع زیارت تركمن های سنی فرقی با زیارت شیعه‌ها ندارد. در واقع عین هم است.

با آنكه مجموعه به نام بایزید بسطامی شناخته می‌شود، اما مقبره او نسبت به سایر بناها وضعی كاملا حاشیه‌ای دارد.

كاش اما مقبره فقط حاشیه‌ای بود! سنگ قبر سلطان را در قفسی فلزی جای
داده‌اند و بر سقف آن نیز صفحات آهنی بدقواره و زشتی را نصب كرده‌اند.

محیط مدفن سلطان العارفین قاعدتا باید یادآور حالات شورانگیز آن عارف
دلسوخته باشد، اما در فضای موجود نه‌سوز زاهدی به آسمان بلند است و نه
بانگ درویشی و نه سماع صوفیانه‌ای كه شوق و طرب انگیزد.

بدتر از همه اینكه سلطان را نیز در قفس كرده‌اند. آیا همین كه بایزید را هفت بار از بسطام راندند، برای تنبیهش كافی نبوده است؟